ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

132

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

دارد . احوال و گنجها سلاح و رفت و زين متعلق به شخص مأمون خواهد بود كه خود رشيد يا ديگرى مالك آن نخواهد بود . رشيد مدت چهار ماه در شهر رى اقامت گزيد تا على بن عيسى بن ماهان از خراسان رسيد و هدايا و تحف بسيار تقديم و مال عظيم و جواهر بسيار داد . بافراد خانه آن او و فرزندان و منشيان و فرماندهان و سالاران هدايا و تحف زر و گوهر بسيار داد . رشيد دانست كه بر خلاف گمان خود او مطيع است او را بخراسان برگردانيد و امارت وى را تجديد نمود . چون رشيد در رى مستقر گرديد حسين خادم را بطبرستان فرستاد نامه امان بشروين ابو قارن و « وونداهرمز » كه جد مازيار باشد نوشت كه حسين حامل آن نامه‌ها بود . همچنين مرزبان بن جستان شهريار ديلم . جستان مذكور و « وونداهرمز » هر دو بر او وارد شدند و او آنها را گرامى داشت و نيكى كرد « ونداهرمز » هم تعهد كرد كه هميشه فرمانبردار باشد و شروين را هم ضمانت كرد كه باج و خراج را بپردازد و مطيع باشد . رشيد هم بعراق بازگشت و وارد بغداد شد و آن در ماه ذى الحجه بود . چون از پل گذشت دستور داد جنازهء جعفر بن يحيى ( كه بدار آويخته بود ) را بسوزانند . در بغداد هم پياده نشد بلكه فورا به محل « رقه » رفت و گفت : به خدا قسم من از شهرى مىگذرم و مىروم كه در شرق و غرب از آن بهتر نيست و هيچ شهر مانند آن پر يمن و بركت نمىباشد . شهرى كه خانه و قرارگاه بنى العباس است كه تا آنها باشند بايد محافظ و نگهداران شهر باشند هيچ يك از نياكان من هم از اين شهر بد نديده ولى من ميل دارم كه نزديك مخالفين و معاندين و شورشيان و منافقين و دشمنان پيشوايان و رهنمايان دين باشم ( مقصود اهل شام ) كه آنها دوستدار شجرهء نفرين شدهء بنى اميه هستند كه در آنجا گريختگان و برگشتگان از دين و دزدان و راهزنان زيست مىكنند و اگر چنين نمىبود هرگز من در شهر بغداد نمىگذشتم و تا زنده بودم از آن دور نمىشدم . عباس بن احنف دربارهء آن گذشتن و سفر چنين گفت : ما انخنا حتى ارتحلنا فما * نفرق بين المناخ و الارتحال